الشيخ أبو الفتوح الرازي
29
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
از شام مىآيم با سليمان بن داود ، گفت : سليمان كه باشد ؟ گفت : پادشاه جنّ و انس و شياطين و وحوش و طيور ( 1 ) و باد ، تو از كجايى اى هدهد كه سليمان را نشناسى ( 2 ) ؟ گفت : من از اين ولايتم . گفت : پادشاه اين ولايت كيست ( 3 ) ؟ گفت : زنى است كه او را بلقيس گويند ، و پادشاه شما كه سليمان است اگر چه ملك او عظيم است ، ملك بلقيس از ملك او كم ( 4 ) نباشد ، چه ولايت يمن جمله در حكم اوست ، و او را دوازده هزار قائد است ، زير فرمان هر قائدى هزار ( 5 ) مقاتل ، اگر خواهى بيا تا يك بارى ( 6 ) ملك او بنگرى ؟ گفت : ترسم كه سليمان مرا بجويد كه وقت نماز نزديك است . اين هدهد بلقيس گفت : اگر بيايى ، و اين احوال نيك بدانى ، و اين خبر بنزديك او برى ، همانا او را خوش آيد و بد نيايد . گفت : روا باشد . با او برفت و بلقيس را بديد ، و ملك او و لشكر و اسباب او بديد ، و نماز ديگر بود كه با نزديك سليمان رسيد . عبد اللَّه عبّاس گفت : سبب تفقّد سليمان هدهد را آن بود كه جاى هدهد برابر چشم سليمان بود ، آن جا كه ( 7 ) اگر از جاى خود برفتى آفتاب در ( 8 ) چشم سليمان افتادى ( 9 ) . چون هدهد برفت جاى او از او خالى ماند ، آفتاب بر روى و چشم سليمان آمد ( 10 ) ، او گفت : * ( ما لِيَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ . ) * عريف مرغان را بخواند - كركس را ( 11 ) - و گفتند : عقاب را ، و گفت : هد هد كجا رفته است ؟ گفت : يا رسول اللَّه ! من ندانم ، و من او را نفرستادهام جايى . سليمان عند آن خشم ( 12 ) گرفت ، گفت : * ( لأُعَذِّبَنَّه عَذاباً شَدِيداً . ) * آنگه عقاب را بخواند و گفت : برو هدهد را بجوى و پيش من آر . عقاب هوا
--> ( 1 ) . كا سباع . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز لب : ندانى . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز كا هدهد بلقيس . ( 4 ) . كا تر . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها سوار . ( 6 ) . كا : پارهء . ( 7 ) . كا : را . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها : بر . ( 9 ) . كا : تافتى . ( 10 ) . كا : تافت . ( 11 ) . كا : كركس را بخواند كه عريف مرغان بود . ( 12 ) . كا : خشم .